ناگفته های گفتنی

ناگفته های گفتنی

درددل.گلایه.مشکلات.دین.خانواده.بیماریها.محدودیتها.باورها.خواسته ها .انتظارات.عشق.قوانین

 

 

سر خوردن دل

یادت  میادش اون روز برفی ؟

 

 

                          دل من سر خورد وقتی که رفتی!

اینو برای تو نوشتم یادت  میاد کی بود؟

بیاد بیاور اون روز که برفا دونه دونه پر گرفته بودند و میخواستن "زمینی" بشن من و تو در آغوش هم "هوایی" شده بودیم !

میخواسیتم هوایی باشیم تا از چش حسود و نگاه بغض آلود زمینی ها دور شیم .

میخواستیم تا آنجا بالا بریم که دیگر هوای زمینی ها برای نفس کشیدن وجود نداشته باشد و فقط با هوای نفسهای همدیگه زنده باشیم !

خوبه به یادت بیاری تو اون حال و هوا در حالیکه همه جا یخ بسته بود رقص بخار نفسای تو دیدن دیدنی ترین  صحنه فرا رویمان بود .

 


 


یادت  میادش اون روز برفی ؟

 

 

                          دل من سر خورد وقتی که رفتی!

اینو برای تو نوشتم یادت  میاد کی بود؟

بیاد بیاور اون روز که برفا دونه دونه پر گرفته بودند و میخواستن "زمینی" بشن من و تو در آغوش هم "هوایی" شده بودیم !

میخواسیتم هوایی باشیم تا از چش حسود و نگاه بغض آلود زمینی ها دور شیم .

میخواستیم تا آنجا بالا بریم که دیگر هوای زمینی ها برای نفس کشیدن وجود نداشته باشد و فقط با هوای نفسهای همدیگه زنده باشیم !

خوبه به یادت بیاری تو اون حال و هوا در حالیکه همه جا یخ بسته بود رقص بخار نفسای تو دیدن دیدنی ترین  صحنه فرا رویمان بود .

آره ....خوب یادمه .... شیشه پنجره هم یخ بسته بود و کدر شده بود و شفافیت نگاهت و معصومیت تن بلورینت در آغوشم چه زوج متناسبی از تفاوت و نایکسانی احساسی بود که در فردای علم و اختیار و اعتبار یافتن ، میبایست قد علم میکرد.

نه نه .....!!!

اینجا فقط شراب جاودانگی سرو میشد.

نه از جام گلی و کوزه خاکی که از مینای لب و جام سینه!

مدهوش بودنمان را بیادت میاورم که گذار رهگذران و مسافران مسیر را صدای آرام بخش موسیقایی زمان میپنداشتیم و به زمینی بودنشان میخندیدم !

آخه دیوانگی هم حد و مرزی دارد ....

و امروز بعد از سالها تو هر روز زمینی تر و زمینی تر میشوی و من که خود را رهگذری بیش نیافتم که زمین و هوایش به خاطر تو در مه اشتیاق و نگرانی ویلان شده است گویا آن رویای شیرین به پایاناش نزدیک و نزدیک تر میشود!

یخها آب شدند و برفها ناپدید .

فردای علم و آگاهی و اختیار آغاز شد تو اعتبار یافتی و کلبه نشینی برایت عار و ننگ شد و من هنوز ناباورانه در طلاطم اطرافم از این سو به آن سو تلو تلو میخوردم.

چقدر بالارفته ای دیگر به تو نمیرسم

به راستی "هوائی" شده بودی البته در میان "زمینیان" .....

و حیف دل من که برای رفتن تو سر خورد ترک برداشت و شکست

 


چهارشنبه 04 بهمن 1391 | ارسال نظر(0)
 

به وبلاگ خودتان خوش آمدید لینک در تلگرام: Telegram.me/A_Rahgozar Telegram.me/bayerahgozar
amir0963@yahoo.com

 

دسته بندی

بیماریها

متن های زیبا

شعر های عاشقانه

قوانین و مقررات استخدامی

آیین نامه مالی شهرداریها

بودجه شهرداریها

اس ام اس عمومی

اس ام اس جوک

اس ام اس عاشقانه

از هر دری سخنی

از هر دری سخنی

مسائل و مطالب اجتماعی

اس ام اس

مطالب عاشقانه

قوانین و مقررات

 

مطالب قبلی

» علی سلمانی کوزه کنان
» همه بخشنامه های همسان سازی حقوق و مزایای بازنشستگان
» دل واژه های من
» میانه های کانالم
» شایعه ناپسند است هتک حرمت خانواده ها ناپسندتر
» دیوار دلم
» عطش
» حد نصاب معاملات شهرداریها و دهیاریها
» عاشقانه ای نو
» برای تو

 

ارشیو

خرداد 1402

اردیبهشت 1400

خرداد 1398

خرداد 1396

فروردین 1394

اسفند 1393

بهمن 1393

آذر 1393

بهمن 1392

دی 1392

آذر 1392

مرداد 1392

خرداد 1392

اردیبهشت 1392

فروردین 1392

اسفند 1391

بهمن 1391

دی 1391

آذر 1391

مهر 1391

مرداد 1391

تیر 1391

خرداد 1391

اردیبهشت 1391

فروردین 1391

اسفند 1390

بهمن 1390

دی 1390

 

نویسندکان

عزت اله ناصری

 
 

امکانات

RSS 2.0

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

جدید ترین سایت عکس

زیباترین سایت ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگدهی

 

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران