ناگفته های گفتنی

ناگفته های گفتنی

درددل.گلایه.مشکلات.دین.خانواده.بیماریها.محدودیتها.باورها.خواسته ها .انتظارات.عشق.قوانین

 

 

عطش

 

من غروب را وجب به وجب تفسیر کرده ام ......

ضمیر اقرار و انکارش یکی بیشتر نیس....

تو در اندیشه اش خشکیده ای ....

مثل کویر بعد ار یک باران مثل شب بعد از طلوع خورشید....
ترانه هایش بوی غربت میدهد بهانه هایش هم ....


ساکن عطش بودن و اهل کویر بودن دو حس نامتقارنند اگرچه اندیشه را به هم گره میزنند ......

لباس آفتاب برای مهتاب خیلی گشاد است باید از مهربانی تو جثه اشتیاق و وصال را قرض بگیرد تا یکی بگوید: 

                                                                                                            آن تن پوش به تن آن مترسک خوب می آید ......

                                تورا خوب لمس کرده ام .... تو در حال ظهور هستی !


جمعه 22 اسفند 1393 | ارسال نظر(0)
 

حد نصاب معاملات شهرداریها و دهیاریها

 

در حالیکه شهرداریها به عنوان دستگاه اجرایی برای خرج کردن پولهایی که ناظر بر اجرای آن قانون محاسبات عمومی و دیوان محاسبات عمومی است ، نصاب معاملاتی را رعایت میکند که بقیه دستگاههای دولتی موظف به رعایت آن هستند اما در همین حال همین شهرداری در صورتی که جزو کلان شهرها نباشد برای مصرف و هزینه کرد اعتبارات خود از محل منابع داخلی که ناظر قانونی آن شوراهای شهر میباشند که معمولا بیخ گوش شهرداریها هستند و خواسته یا ناخواسته در جزیی ترین لایه های انجام خرج اعم از آن بخش که مستقیما وظیفه شهردار میباشند مانند تعهد و تسجیل و یا بخشهایی که در حیطه وظایف اختصاصی شهرداران نبود و جزو وظایف کارکنان شهرداری مانند مدیر مالی یا کارپرداز هستند و بالطبع با یک لایه مدیریتی پایین تر با شوراها در ارتباط هستند سرک میکشند و دخالت میکنند تنها میتواند هفتاد و پنج درصد این نصابها را خرج کنند و البته این نسبت برای دهیاریهای کشور تنها پنچاه درصد نصابها میباشد .

این سوال پیش می آید که چرا قانون گذار به اصطلاح دست شهرداریها را بسته و اعتماد کمتری کرده و نظارت محکم تری وضع نموده است ؟؟؟؟

برای پاسخ به این سوال ابتدا متن آیین نامه را برای استفاده همکاران میاورم .

 

 

 

 

 
 دانلودفایل   

  و یا به آدرس

 www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi

 

 اگرچه این  مصوبه هیات وزیران در جایگاه خود خیلی از مشکلات  شهرداریها و دهیاریها را حل کرد و حتی دهیاریها را تا قبل از این بطور کلی فاقد نصاب رسمی بودند صاحب نصاب کرد اما در جایگاه خود قابل تامل است .

راستی چه  اتفاقی افتاده است ؟

در حالیکه قایدتا حکومتهای محلی بایستی از اختیارات بیشتری برخوردار باشند ولی این محدودیت نشانه چیست ؟

همه ما کارکنان شاغل در شهرداریها و دهیاریهای کشور خوب میدانیم که این محدودیت ریشه در قوانین شهرداری ندارد چرا که در این صورت تغییر قوانین شهرداری در اولویت قرار میگرفت و خود شماها خوب میدانید که قانون شهرداری و آیین نامه مالی شهرداریها نقطه مبهم و مشکل زایی ندارد .... کارکنان شهرداری هم مشکل خاصی ندارند چرا که همین کارکنان در پستهای مصوب خود در مصرف اعتبارات دولتی هم فعال  هستند پس نقطه ابهام و نا اعتمادی کجاست ؟

با دقیق شدن در مراحل خرج حضور شوراهای شهر به عنوان راس سوم مثلث که البته در اعتبارات دولتی صرفا یک ناظر است و وجود ذیحساب که معمولا نفوذ ناپذیری بیشتری دارد میتواند دلیل این محدویت و نگرانی قانون گذاران باشد.

براستی شوراها از شهرداریها چه میخواهند ؟؟؟؟؟؟؟

 


پنج‌شنبه 07 اسفند 1393 | ارسال نظر(0)
 

عاشقانه ای نو

در پناه یک پگاه نازک برای انحصار یک قصه لخت و بخاطر التهاب یک بستنی  من هر شب به دار احساسم آوبخته میشوم هنوز صندلی غربتم لگد نخورده که حکم عفو اعتبارم مستند میشود ....و من برای فردایی دگر و طنابی دگر دانه های تسبیح تنهایی را میشمارم.......

شقایقی نگران بهار التیام را زمزمه میکرد و شباویزی عاشق هوهوی خود را برای اجرای بعدی مشق میکرد ....

باد آسمان را جارو کرد حتی ذره ای ابر نبود که من تن داغ دیده ام را به پناهش برسانم 

هوا شلاق سرد نفس را بر پرده سماق گوش عصیان می کوبید 

قندیلهای ناسزا و سزا کوتاه و بلند شب شیشه ای برف را میسرودند

و تن بلورین تو زیر مهتاب انکار و اقرار باغ را ندا زد 

شب به پایانش نزدیک شد

گلو در فغان بغض و دیده در کوره آب .....

شاعری مطرب آواز غروب را نت به نت هجا به هجا به نظم درآورد 

ساحل، طوفان یغما زدگان را داد میزد 

و نسیم ویرانی این رویا را برای باد مژدگانی آورد ... و در آخر من با همه این التهاب هنوز تفهیم اتهام نشده ام!


پنج‌شنبه 27 آذر 1393 | ارسال نظر(0)
 

برای تو

کنایه یا استعاره .... هیچ فرقی ندارد ....

تو که نباشی دنبال قافیه هم نبستم .....

شعری که بوی عطر تو ندارد شعری که صدای نفس تو در آن نگنجد ... شعری که حرن گرمای تن تو را فریاد نکشد

 

 

.......... شعر مرده و بی رمق من است ...


دوشنبه 14 بهمن 1392 | ارسال نظر(0)
 

فایل جدید حسابداری شهرداریها سال 2014 میلادی یا سال 1393 خورشیدی

همکاران عزیزم در شهرداریها که از سیستم حسابداری " HESAB" استفاده میکنند جهت دریافت آپدیت آن به این سایت مراجعه نمایند: www.hamyarsystemyazd.ir

سه‌شنبه 08 بهمن 1392 | ارسال نظر(0)
 

مرا پیدا کن

مرا پیدا کن .... گم شده ام میان وهم و هم همه 

میان تکرار و تکرر 

میان انکار و اصرار

میان شک و یقین

میان تو و خودم .....

پیدایم کن تا دور نشده ام 

زورق احساسم را موجهایی این سو و آن سو میبرند 

طوفان که بیاید نه زورق میماند و نه من ....

و تو که همچنان پیدا و پنهان بودنت را خودت هم نمی فهمی....

دستت را نمی توانی دراز کنی طناب که داری ....

فرق میان  تو و من در همین لحظه و غفلتی است که ممکنست بکنی !  


یکشنبه 15 دی 1392 | ارسال نظر(0)
 

پیامهای عاشقانه

 

 

 

هرکی دلتنگشم ، هرکی غمگینشم ، هر کی اسیرشم ،.................... حق داره منو یاد نکنه !

 

 


 

برای آسمان قلبم خورشید نگاهت کافیست .

ابرها زود گذرند باران هدیه تحمل دوری تو و گرما ارمغان دیدارت است .

 


 

تو بر دل من نقش بسته ای .............. بیستون را هم با سنگ نوشته اش همه میشناسند.

 


 

خیلی دوری ولی همین نزدیکی حست میکنم ..... میان گرمی قلبم ...!

 


 

"حرفهای" ساده دلم را هم که پیشت میگویم" وزن" میگیرند....... چقدر حضورت برایم "سنگین" است !

 


 

دلم دو بال دارد .......

یکی نگرانی....

یکی اشتیاق ....

میبینی دوتاش سمت تو میرن .

 


 

تو "همراهم " باش .....

مطمئنم که:

هم "راه" پیدا میشه 

هم  "همراه".......

 

 


 

 

تو از دیار عشقی من از کوچه دیدار

تو از شهر جوانی من از چشمه انکار

تو پر از عطر یاسی نشکفته ولی خوشبو

بیا برای من باش پر از بودن و تکرار

 

 

 


 

 

سیب سرخی بود به مشتم  چه خوشبو و خوش عطر بود....!

مادرم گفت بخورش پسرم ممکنه خراب بشه .....!

 

 


 

 

برای باریدن باران از ابرهای احساسم ، نه رعدو برق میخواه و نه باد ....

کمی  بی مهری اگر بکنی کافیست تا آنقدر ببارند تا سیلاب روان شود .

 

 


 

 

دیشب به یه پسته خندان لب دادم .....

اون  ولی به من  هم  لب داد و هم تموم وجودش !

 

 

 


 

 

دلم را دارو و دوا دادی، آفرین ای گل 

برایم نسخه ای از خدا دادی ،آفرین ای گل 

نمیدانی چه کیفی میکند بیمار وقت شفا

تو هم درد، هم شفا دادی، آفرین ای گل 

 

 

 


 

 

ما به هم محتاجیم ....

پدرم برای پدر بودن و پدری کردن و مادرم برای مادر موندن و مادری کردن 

بعضی ها هم نقش های متفاوتی دارن مثل اشک که هم برای  غصه هامونه  و هم برای شادیهامون!

 

 

 


 

 

بی کسی و تنهایی همیشه هست !

یکی تو دلش بی کسه !

یکی بخاطر بودن کسی بی کسه  و یکی هم بخاطر نبودن کسی !

کسی هم هست  که همه وجودش بی کسیه !

 

 

 


 

 

درد دارد ....................

اینکه کسی را در میان قلبت داشته باشی ..........

ولی نتونی در میان  بازوانت بگیریش !

 

 

 


 

 

در سایه سار نگاهت "مهربانی " آخرین غنچه ای بود که شکفت ......

لیاقت میخواهد بی خورشید هم اهل شکفتن باشید!

 

 

 


 

 

اشکهایم را نخ میکنم ......

میخواهم گردن بلورینت این گردن بند جدید را هم تجربه کند .

 

 


 

 

به بازار بی مهری چه فرقی دارد اگر نقره یا طلا باشی !

چه فردای غریبی پیش رو داری اگر به دردی مبتلا باشی !

 

 

 


 

 

برای خریدن یه چیز کافیست اون لحظه دوسش داشته باشی 

ولی برای نگهداری از اون چیز باید همیشه دوسش داشته باشی !

 


 

 


پنج‌شنبه 14 آذر 1392 | ارسال نظر(1)
 

اس ام اس های متفرقه

خواستم حرکت کنم دیدم دستامو گرفته اند ...

 

سرمو بلند کردم ......

تو رو دیدم ...

آخه تو برای کمکم آمده بودی نه برای کتکم .....

 


 

همه یار میگیرن که بازی شون رو ببرن...

تو هم مگه یار نبودی پس چرا من باختم ؟

 



یکشنبه 20 مرداد 1392 | ارسال نظر(1)
 

گفت ......... گفتم .........

 

 


 

 

 

 

 

به من گفت :

 

 

 

غصه ات باشم یا قصه ات ؟

 

گفتم غصه ها زود گذرند قصه ها ماندنی ...

 

قصه ام باش تا برایم بمانی ....

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

به من می گفت : گل منی .....

 

راست می گفت ... به اندازه عمر گلی به من عادت کرده بود.....

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

گفت من مادرت هستم  که  بهشت در دستان من بود....

 

گفتم پس چرا الان زیر پای توست ؟

 

گفت آن را زمین گذاشتم تا تو را در آغوش بگیرم ....

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

گفتم: باید" مال" من باشی ....

 

گفت: "بی سند" یا "با سند" ؟

 

گفتم : "سند" لازم ندارد دلت که با من باشد همه جوره "مال" منی ...

 

 

 

 

 


 

 

 

گفت: چرا بهم خیانت کردی؟

 

سرمو انداختم پایین .....

 

ادامه داد..خب بگو چرا؟

 

مگه من همش با تو نبودم فقط این دوست پسر جدیدم کمی گیر میداد نشد بپیچونمش!

 

 

 


 

 

 

 

 

گفت: پشیمانم !

 

گفتم:چرا؟

 

گفت: به خاطر خوبی هایی که در حقت نکردم !

 

گفتم :منم پشیمانم ولی بخاط خوبی هایی که در حقت کردم ....!

 

 

 


 

 

 

 

 


پنج‌شنبه 17 مرداد 1392 | ارسال نظر(0)
 

زندگی زیبا میشود.... اگر....(2)

زندگی زیبا میشود اگر:

برای بار دوم میخواهم حرف دیگری از ناگفته های دلم را بگویم که با تمام وجودم لمسش،کرده ام و ثمره و خیر آن را دیده ام 


 

مخاطب امروزم کسانی هستند که سودایشان نه طلا،و نه نقره و نه سکه و نه خودرو است بلکه در میان سلولهای خاکستری مغزهایشان چیزهایی دارند که عین طلاو جواهرات شاید گرانتر هم فروخته میشود و هم خریدار بسیار دارد و چه بسا سر منشا تغییر و تداوم تعداد زیادی از ضرورتها و موقعیتهای اقتصادی ، اجتماعی و  دینی و حتی سیاسی در جوامع است.

به من اعتماد کنید این چیز باارزشتون رو از من پنهون نکنید 

هرکسی یه اسم براش گذاشته مثلا بعضی ها اسمشو گذاشتن دانش بعضی ها بهش میگن اطلاعات که informationهم لفظ لاتین آن است عده دیگری آن را مهارت و علم می نامند شما هر اسمی برایش بگذارید درست است مسله من اسم و یا حتی ارزش و کارکرد آن نیست بلکه نحوه استفاد و بکارگیری آن و نگاه شما به مخاطبانتان همون دریچه ایست که من نگاه کردن از آن برایم اهمیت بیشتری دارد .

چه بخواهید چه نخواهید در این موازنه قوا گاهی دارنده علم و دانش و زمانی دیگر ممکن است نیازمند آن باشید دلم میخواهد به هر دو شرایط پیش رو خوب فکر کنید و مزایا و معایب هردو موقعیت را مقایسه کنید. 

حالا انتظارات خود را در دو حالت پیش گفته مرور کنید

.... وقتی نیازمند دانش و افزودن دانایی هستید و کسی یا کتابی یا سایتی نیاز شما را بر آورده میکند چقدر مسرور و خوشحال میشوید در نظر بگیرید در آن شرایط خاص و در آن موقعیت استثنایی حتی حاضر بودید بها و ارزش آن اطلاعات و علم را بپردازید اما وقتی آن را به سادگی به دست آوردید خوب است دو احساس متفاوت را درک کنید

الف: شخصی که این اطلاعات را رایگان به شما عرضه نمود یکی از دانه های یک زنجیره بزرگ است که با خود عهد کرده است خودش  

را و دانشش را وقف نماید و این فرصت و دستاورد خود را به همه عرضه کند

ب:خود شما که دانشی دارید ایا وقت آن نشده است آن را به مردم عرضه نمایید و در واقع شما هم به این زنجیره بپیوندید که یافته ها و دانش خود را بدون هیچ چشمداشتی به تشنگان آن عرضه نمایید؟

برای درک بیشتر موضوع دو سوال میپرسم:

1- خداییش چقد از،دانسته هایتان جزو اون دسته از اطلاعاتی است که رایگان و بدون مزد و پاداش بدست آورده اید ، می باشد؟

2- چند بار تاحالا برای کسی که از او چیزی یاد گرفته اید و برای پدر او رحمت.فرستاده اید؟

باور کنید زندگی زیبا تر میشود اگر اندک اندوخته ودانش خود را خالصانه عرضه نمایید.....

در جمعی نشسته بودم که یکی از دوستان بلند شد و به من اعتراض کرد که تو با عرضه رایگان دانش و علم خودت (البته در یک موضوع بسیار کوچک و خاص ) فرصتی را که برای کاسبی کردن و پول درآوردن در اختیار داشتی، ارزان و البته رایگان از دست دادی و در آینده هم همین خواهد بود و افراد تنبل و بی سواد یا کم سواد جامعه به سو استفاده از این تفکر آدمها و به اصطلاح دزدی علمی و ادبی خودشان عادت کرده و اینگونه خود را بالا میکشند و تو درجا خواهی زد...!

جوابی به او ندادم اما یقین دارم اینگونه نیست چرا که :

دانش مثل چشمه آبیست که هر روز جوشان تر خواهد بود حتی اگر تمام آبش را بردارند باز و بار دیگر باریکه از آثارش را میتوان دید.

و این جوش و خروش تا زمانی که کندن و کاویدن انسانهای علم دوست و مردم دوست ادامه داشته باشد ممتد و جاری و روان خواهد بود.

آری باور داشته باشیم که دنیا زیبا تر خواهد شد اگر ما نیز این زنجیره طلایی دانش پژوهی و دانش فشانی را قطع نکنیم و هرروز حلقه ای دیگربه آن بیفزاییم.


یکشنبه 13 مرداد 1392 | ارسال نظر(0)
 

به وبلاگ خودتان خوش آمدید لینک در تلگرام: Telegram.me/A_Rahgozar Telegram.me/bayerahgozar
amir0963@yahoo.com

 

دسته بندی

بیماریها

متن های زیبا

شعر های عاشقانه

قوانین و مقررات استخدامی

آیین نامه مالی شهرداریها

بودجه شهرداریها

اس ام اس عمومی

اس ام اس جوک

اس ام اس عاشقانه

از هر دری سخنی

از هر دری سخنی

مسائل و مطالب اجتماعی

اس ام اس

مطالب عاشقانه

قوانین و مقررات

 

مطالب قبلی

» علی سلمانی کوزه کنان
» همه بخشنامه های همسان سازی حقوق و مزایای بازنشستگان
» دل واژه های من
» میانه های کانالم
» شایعه ناپسند است هتک حرمت خانواده ها ناپسندتر
» دیوار دلم
» عطش
» حد نصاب معاملات شهرداریها و دهیاریها
» عاشقانه ای نو
» برای تو

 

ارشیو

خرداد 1402

اردیبهشت 1400

خرداد 1398

خرداد 1396

فروردین 1394

اسفند 1393

بهمن 1393

آذر 1393

بهمن 1392

دی 1392

آذر 1392

مرداد 1392

خرداد 1392

اردیبهشت 1392

فروردین 1392

اسفند 1391

بهمن 1391

دی 1391

آذر 1391

مهر 1391

مرداد 1391

تیر 1391

خرداد 1391

اردیبهشت 1391

فروردین 1391

اسفند 1390

بهمن 1390

دی 1390

 

نویسندکان

عزت اله ناصری

 
 

امکانات

RSS 2.0

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

جدید ترین سایت عکس

زیباترین سایت ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگدهی

 

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران