ناگفته های گفتنی

ناگفته های گفتنی

درددل.گلایه.مشکلات.دین.خانواده.بیماریها.محدودیتها.باورها.خواسته ها .انتظارات.عشق.قوانین

 

 

دل یکی است و دلدار یکی

مدتهاست که دلبسته ات شده ام تو که باران را بهانه هستی! تو که از نژاد بهاری و بهار به خاطر داشتن تو و بودن تو آمدن تو بود که گیسوان بلندش را به باد سپرد تا پریشانت شود و پریشانیش را با بغل بغل گل نسرین و شهلا و یاسمن با زیبایی هرچه بیشتر به رخ همه کشید. وقتی سوز و سرمای خزان دوریت دلم را در یخ غربتت منجمد کرد وقتی که صدای یوزه باد ، برای فصل دلدادگیم قصه خواب زمستانی را چون لالایی مادران زمزمه کرد . . . وقتی دستان پینه بسته برزگر روزگار، دانه های نگاهت را به زمین سرد بوستان خیالم سپرد!
مدتهاست که دلبسته ات شده ام تو که باران را بهانه هستی!

تو که از نژاد بهاری و بهار به خاطر داشتن تو و بودن تو آمدن تو بود که گیسوان بلندش را به باد سپرد تا پریشانت شود و پریشانیش را با بغل بغل گل نسرین و شهلا و یاسمن با زیبایی هرچه بیشتر به رخ همه کشید.

 وقتی سوز و سرمای خزان دوریت دلم را در یخ غربتت منجمد کرد وقتی که صدای یوزه باد ، برای فصل دلدادگیم قصه خواب زمستانی را چون لالایی مادران زمزمه کرد . . .

وقتی دستان پینه بسته برزگر روزگار، دانه های نگاهت را به زمین سرد بوستان خیالم سپرد!

 آن روزکه خورشید روشن نگاهت در افق دور امید و انتظارت غروب کرد شب یلدای دلتنگی و دلخستگی من شروع شد!

آن شب که پرچم تاریک آسمان نشان و نماد عشق ظلمانی من شد ! و من در بهت مبهم امید به دوبار بودنت پشتم را دیدم که خمیدگی ابروی تو را کورکورانه تقلید میکرد

 شاید بیایی و بیاوری نوید روز موعد را!

 وسرانجام آمدی نشان به اون نشان که به سرزمین احساسم آن روز و آن شب تو بودی که طلوع کردی و برایم آفتاب شدی که روزم ، روز شود و مهتاب شدی که از تاریکی شب نترسم شبم و تاریکی افق چشمانم را ،امید آمدن روز ، و روشنی شوی!

 آری! خورشید شدی تا یخم آب شود و ماه شدی تا قند تو دلم آب !

سبزی سبز دلم و گرمی زمین نگاهم شدی ، دانه های احساست را که به زمین سرد وجودم سپرده بودی حالا که گرمی بودنت گرمی زندگیم شد یکی پس از دیگری جوانه زدند و سر و سامان گرفتند!

 افسانه ی دیو و پری واقعا افسانه بود تو آن حقیقتی که پری بودن را نه من ، که باد هم بلند فریاد زد ! و من نه خود دیو بودم که دود و زبانه بلند آتش سوزان و داغ دوری و نددیدنت چنان چهره خاطرم را سیاه کرده بود و سوزانده بود که دیو بودن من مثل پری بودن تو واقعی ترین و ملموس ترین واقعیت دنیای تعلق و دلبستگیم شده بود!

 تو هرروز پری وش تر میشوی و بالا تر میروی و من هرروز زمینی و زمینی تر میشوم!

 از قصه عشق زمینی ها که چیزی جز فراق و دوری و غم وصل و خیال وصال ندیدم و نشنیدم و نخوندم حالا قصه من زمینی و تو ی آسمانی . . به کجا میرسد فقط خدا داند! فقط یادت باشد برایم همه بهانه ای و هم نشانه! چه بگریزی و چه برگردی توفیری ندارد

**** دل یک دل است و دلدار یک دلدار! ****


چهارشنبه 19 بهمن 1390 | ارسال نظر(1)
 

به وبلاگ خودتان خوش آمدید لینک در تلگرام: Telegram.me/A_Rahgozar Telegram.me/bayerahgozar
amir0963@yahoo.com

 

دسته بندی

بیماریها

متن های زیبا

شعر های عاشقانه

قوانین و مقررات استخدامی

آیین نامه مالی شهرداریها

بودجه شهرداریها

اس ام اس عمومی

اس ام اس جوک

اس ام اس عاشقانه

از هر دری سخنی

از هر دری سخنی

مسائل و مطالب اجتماعی

اس ام اس

مطالب عاشقانه

قوانین و مقررات

 

مطالب قبلی

» علی سلمانی کوزه کنان
» همه بخشنامه های همسان سازی حقوق و مزایای بازنشستگان
» دل واژه های من
» میانه های کانالم
» شایعه ناپسند است هتک حرمت خانواده ها ناپسندتر
» دیوار دلم
» عطش
» حد نصاب معاملات شهرداریها و دهیاریها
» عاشقانه ای نو
» برای تو

 

ارشیو

خرداد 1402

اردیبهشت 1400

خرداد 1398

خرداد 1396

فروردین 1394

اسفند 1393

بهمن 1393

آذر 1393

بهمن 1392

دی 1392

آذر 1392

مرداد 1392

خرداد 1392

اردیبهشت 1392

فروردین 1392

اسفند 1391

بهمن 1391

دی 1391

آذر 1391

مهر 1391

مرداد 1391

تیر 1391

خرداد 1391

اردیبهشت 1391

فروردین 1391

اسفند 1390

بهمن 1390

دی 1390

 

نویسندکان

عزت اله ناصری

 
 

امکانات

RSS 2.0

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

جدید ترین سایت عکس

زیباترین سایت ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگدهی

 

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران