ناگفته های گفتنی

ناگفته های گفتنی

درددل.گلایه.مشکلات.دین.خانواده.بیماریها.محدودیتها.باورها.خواسته ها .انتظارات.عشق.قوانین

 

 

تحمل رنجهای عاطفی و شکستهای عشقی

وقتی اولین بار دلم لرزید

مادرم گفت؛ الهی . . . پسرم رشید شده است!

و تعبیر من از واقعیات زندگیم عین تعبیر خوابهای مادر بزرگم و مثل تفسیر مادرم از طلاطم بزرگ قلب من بود . فقط جهت هاشون باهم فرق داشت و چه وجه افتراق بزرگی بود در حالیکه من دنیارو به آخر رسیده میدیدم کمی آنطرفتر مادرم که بزرگی نگاهش درشکوه افق دیدش خودنمایی میکرد برای تفتیده شدن فولاد قلبم آتش نصیحت را در لابلای خاطرات کهنه اش میدمید.

و حرفهایش برای جراحتم مرحمی بود و برای شکاف زلزله زده احساس و لطافت ترک خورده درونم سوزن جراحی را یادم می انداخت سوزناک و درد آور بر بستری از امید و آمالهای دورو و دراز! اما اندکی بعد اثرش مانند اثر مسکن ها میرفت و من بودم و غمی که جانکاه و غیر قابل تحمل مینمود!


وقتی اولین بار دلم لرزید

مادرم گفت؛ الهی . . . پسرم رشید شده است!

و تعبیر من از واقعیات زندگیم عین تعبیر خوابهای مادر بزرگم و مثل تفسیر مادرم از طلاطم بزرگ قلب من بود . فقط جهت هاشون باهم فرق داشت و چه وجه افتراق بزرگی بود در حالیکه من دنیارو به آخر رسیده میدیدم کمی آنطرفتر مادرم که بزرگی نگاهش درشکوه افق دیدش خودنمایی میکرد برای تفتیده شدن فولاد قلبم آتش نصیحت را در لابلای خاطرات کهنه اش میدمید.

و حرفهایش برای جراحتم مرحمی بود و برای شکاف زلزله زده احساس و لطافت ترک خورده درونم سوزن جراحی را یادم می انداخت سوزناک و درد آور بر بستری از امید و آمالهای دورو و دراز! اما اندکی بعد اثرش مانند اثر مسکن ها میرفت و من بودم و غمی که جانکاه و غیر قابل تحمل مینمود!

گفتم تحمل . . . بله تحمل . . . . قدرتی که خداوند در نهاد آدمها گذاشته تا بر دشواریهای زندگی و غمها و ضربات شدید روحی غلبه کند .

قدرتی که گاهی نادیده گرفته میشود و بزرگیش را کسی نمیبیند! یادم میاید کسی راکه در جریان تصادفی هولناک هشت نفر از اعضای خانواده اش را از دست داد همه فکر میکردند بازمانده یا بازماندگانشان قدرت تحمل این همه سختی را نخواهند داشت ولی در کمال ناباوری این اتفاق سپری شد و لحظه ها و شبها و روزهای تلخ و ناکامی و هرمان و ناامیدی و دلشکستگی به پایان رسید و همه چیز به روال عادی برگشت!

این همان مهارتی است که من کسب نکرده بودم قبل از این از کلمه نیرو استفاده کردم الان از کلمه مهارت، دللیل ش این است که داشتن نیرو و انرژی و قدرت برای انجام یا ممانعت از کاری کافی نیست و به اصطلاح لازم بودن با کافی بودن برابر نیست این مهارت ترکیب قدرت و توانایی تحمل درد و بهره گیری از یک نقض و شاید نقطه قوت مغز آدمها بنام فراموشی است! همه ما تا حالا هزاران مطلب کوچک و بزرگ را فراموش کرده ایم .

راز فراموشی دو چیز است

الف) اهمیتی که به موضوع یا مطلبی میدهیم

ب)مدت زمان توجه و یا تکرار و البته فواصل تکرار آن مطلب در ذهن و اصطلاحا یاد آوری آن است!

هرچه موضوع را کم اهمیت بدانیم و از تکرار و یادآوری آن خود داری کنیم فراموشی آن قطعی تر و البته امکان پذیر تر و طولانی مدت تر است و هرچه میزان فراموشی عمیق تر باشد یاد آوری های بعدی ضعیف و ضعیف تر میشوند.

ولی من چرا نمیتوانستم غصه و دردی را که داشتم به فراموشی بسپارم و هرروز عرصه بر من تنگ تر و تنگ تر میشد؟ نکته کلیدی و اساسی در برخورد با اینگونه مسائل دوری و اجتناب از یاد آوری موضوع است که بخشی از آن در اختیار ماست و بخشی دیگر ناشی از برخورد دیگران همراهان و اطرافیان ماست!

اول از همه از خودم باید شروع میکردم عزمم جزم کردم و پلهای ارتباطیم با موضوع را حذف و به سرعت سراغ جایگزین آنها رفتم بیکاری ها و تنهایی هایم را برعکس کردم و یاد آوری ها را چه از طرف خودم و چه از طرف دوستانم کم و بتدریج به صفر رساندم جذابیتهای تازه پیدا شد و سرخوشی های متفاوت پدید آمد آرام و آهسته گذار انجام گرفت تمرینهای ورزشی ام شروع شد موسیقی های آرام و به اصطلاح بعضی ها غمگین را بدون اضطراب گوش میکردم و قدم به قدم به شادمانی نزدیک تر و از غصه دور تر شدم !

یکی از دوستانم گفت؛خوبه . . . . داری راه میفتی ولی از کجا معلوم که دوباره دلت نلرزد. . . .؟

اینگونه جملات را اگرچه من از زبان دوستم برایتان نقل کردم ولی ازشما چه پنهان اولین بار خودم بودم که پرسیدم؛ این رویه تا کی ادامه خواهد داشت!؟

ولی بهتر است نقد زندگی را بچسپیم و امروز را برای فردایی که نیامده است خراب نکنیم! هرچند من اعتقاد دارم؛

(دل تنها بنایی است که با لرزیدنش محکم تر میشود)

پس دریافت من از جریانهای عاطفی و عشقی و خانوادگی بر مبنایی دیگر بنا شد مبنایی که جز با تمرین و ممارست نهادینه نمی شود و من اکنون که در ابتدای این راهم بارها و بارها دچار بحرانهای عاطفی شده ام و بنای قلبم فرو نریخته که هیچ بلکه آثار استحکامش را به عینه لمس کرده ام اندک و ناچیز است ولی بسیار دوست داشتنی و با ارزش است و من برای دریافت و دسترسی به این احساس و توانایی و مهارت با ارزش در آغاز این راه هر روز مصمم و مصمم ترم!


جمعه 03 شهریور 1391 | ارسال نظر(0)
 

به وبلاگ خودتان خوش آمدید لینک در تلگرام: Telegram.me/A_Rahgozar Telegram.me/bayerahgozar
amir0963@yahoo.com

 

دسته بندی

بیماریها

متن های زیبا

شعر های عاشقانه

قوانین و مقررات استخدامی

آیین نامه مالی شهرداریها

بودجه شهرداریها

اس ام اس عمومی

اس ام اس جوک

اس ام اس عاشقانه

از هر دری سخنی

از هر دری سخنی

مسائل و مطالب اجتماعی

اس ام اس

مطالب عاشقانه

قوانین و مقررات

 

مطالب قبلی

» علی سلمانی کوزه کنان
» همه بخشنامه های همسان سازی حقوق و مزایای بازنشستگان
» دل واژه های من
» میانه های کانالم
» شایعه ناپسند است هتک حرمت خانواده ها ناپسندتر
» دیوار دلم
» عطش
» حد نصاب معاملات شهرداریها و دهیاریها
» عاشقانه ای نو
» برای تو

 

ارشیو

خرداد 1402

اردیبهشت 1400

خرداد 1398

خرداد 1396

فروردین 1394

اسفند 1393

بهمن 1393

آذر 1393

بهمن 1392

دی 1392

آذر 1392

مرداد 1392

خرداد 1392

اردیبهشت 1392

فروردین 1392

اسفند 1391

بهمن 1391

دی 1391

آذر 1391

مهر 1391

مرداد 1391

تیر 1391

خرداد 1391

اردیبهشت 1391

فروردین 1391

اسفند 1390

بهمن 1390

دی 1390

 

نویسندکان

عزت اله ناصری

 
 

امکانات

RSS 2.0

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

جدید ترین سایت عکس

زیباترین سایت ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگدهی

 

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران