ناگفته های گفتنی

ناگفته های گفتنی

درددل.گلایه.مشکلات.دین.خانواده.بیماریها.محدودیتها.باورها.خواسته ها .انتظارات.عشق.قوانین

 

 

آرزوی دیدنت

چگونه می توانم تو را بشناسم وقتی که از بن واژه ی تو سر در نمی آورم

 با ابر که می آیی قرابتت با باران را حدس میزنم و چون بوی گل میدهی گلستانی میشوی قرار با تو معنا میشود و بی قراری در نبودنت شعله میکشد ومن که همیشه بیقرار توام باید در شعله اش بسوزم !

بر چه اساسی معماری نگاهت را حدس بزنم وقتی خطوط گرد و راست افق نگاهت در قالب و کادر اندیشه عقیم من معنا نشده اند! و خطای ساختاریشان تضاد فضاها را ترسیم میکند و قرینه ها را بی تکرار به چالش میکشاند! دمای بدنم را به حساب کدام اشتباه محاسباتی بگذارم که وقتی نام تو را میشنوم به یکباره سیر صعودی منحنیش همه را انگشت به دهان میگذارد!

ساز ناکوک احساسم را چگونه و با کدام قائده و قانون و گوشه و دستگاه مقایسه کنم که تا تو هستی شور و نوایش همگان را به وجد میاورد و چون میروی بیداداش به شوشتر و اصفهان و حجاز میرسد!


چگونه می توانم تو را بشناسم وقتی که از بن واژه ی تو سر در نمی آورم

با ابر که می آیی قرابتت با باران را حدس میزنم و چون بوی گل میدهی گلستانی میشوی قرار با تو معنا میشود و بی قراری در نبودنت شعله میکشد ومن که همیشه بیقرار توام باید در شعله اش بسوزم !

 بر چه اساسی معماری نگاهت را حدس بزنم وقتی خطوط گرد و راست افق نگاهت در قالب و کادر اندیشه عقیم من معنا نشده اند! و خطای ساختاریشان تضاد فضاها را ترسیم میکند و قرینه ها را بی تکرار به چالش میکشاند! دمای بدنم را به حساب کدام اشتباه محاسباتی بگذارم که وقتی نام تو را میشنوم به یکباره سیر صعودی منحنیش همه را انگشت به دهان میگذارد!

ساز ناکوک احساسم را چگونه و با کدام قائده و قانون و گوشه و دستگاه مقایسه کنم که تا تو هستی شور و نوایش همگان را به وجد میاورد و چون میروی بیداداش به شوشتر و اصفهان و حجاز میرسد! بهانه همیشگی عشق هستی و ترانه شیفتگی من! چه بخوانی چه خوانده شوی عشاق را بی تاب میکنی و مرا بی خواب!

کاش میشد برای کبوتر نگاهت دانه هایی از کاسه قلبم بپاشم و حرم احساست را با طلای حسرتم بسازم تا تلائلو خورشید آغوشت را به گرمی نفسم میهمانی کرده باشم و نماز شک دار هم آغوشیت را بارها و بارها بخوانم ! کاش در دین دلدادگیم عیسی و برای امت افسونگر اعجاب و دریا زده باورم موسی باشی!

گریه هم دیگر حربه شده و محک درستی برای حسرت غیبت و غربتت نیست و دانه ها غلطان اشکم را هم نمیشود به شهادت و گواه بگیرم برای آن دقایقی که هر ضربه ی عقربه ساعت هق هقی بود تا ساعت اشکی انتظار آمدنت ریز ریز خالی شود!

 و من برای آخرین ثانیه ها آرزوی بودنت را حرف به حرف هجی کنم از آ  تا  ی!


شنبه 03 تیر 1391 | ارسال نظر(0)
 

به وبلاگ خودتان خوش آمدید لینک در تلگرام: Telegram.me/A_Rahgozar Telegram.me/bayerahgozar
amir0963@yahoo.com

 

دسته بندی

بیماریها

متن های زیبا

شعر های عاشقانه

قوانین و مقررات استخدامی

آیین نامه مالی شهرداریها

بودجه شهرداریها

اس ام اس عمومی

اس ام اس جوک

اس ام اس عاشقانه

از هر دری سخنی

از هر دری سخنی

مسائل و مطالب اجتماعی

اس ام اس

مطالب عاشقانه

قوانین و مقررات

 

مطالب قبلی

» علی سلمانی کوزه کنان
» همه بخشنامه های همسان سازی حقوق و مزایای بازنشستگان
» دل واژه های من
» میانه های کانالم
» شایعه ناپسند است هتک حرمت خانواده ها ناپسندتر
» دیوار دلم
» عطش
» حد نصاب معاملات شهرداریها و دهیاریها
» عاشقانه ای نو
» برای تو

 

ارشیو

خرداد 1402

اردیبهشت 1400

خرداد 1398

خرداد 1396

فروردین 1394

اسفند 1393

بهمن 1393

آذر 1393

بهمن 1392

دی 1392

آذر 1392

مرداد 1392

خرداد 1392

اردیبهشت 1392

فروردین 1392

اسفند 1391

بهمن 1391

دی 1391

آذر 1391

مهر 1391

مرداد 1391

تیر 1391

خرداد 1391

اردیبهشت 1391

فروردین 1391

اسفند 1390

بهمن 1390

دی 1390

 

نویسندکان

عزت اله ناصری

 
 

امکانات

RSS 2.0

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

جدید ترین سایت عکس

زیباترین سایت ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگدهی

 

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران